أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

129

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) مخلص اين كار و مقطع اين مقال چگونه خواهد بود . چون رسول ما باز گردد ، هيچ كس نزديك ما گراميتر و عزيزتر از تو نباشد . رومى گفت : نيكو مىگويى . مصلحت در اين است . پس ، بازگشت و به نزديك ماهان آمد و گفت : رسالت تو تبليغ كردم . جواب دادند كه فردا خالد بن وليد را نزد شما روان كنيم تا سخن شما بشنود و سخن ما بگويد . رسالت خالد بن وليد به ماهان چون خالد بن وليد عزيمت رفتن به معسكر روميان مصمّم گردانيد فرمود كه خيمهء او را بيرون بردند و نزديك لشكرگاه روميان بزدند . آن خيمه‌اى بود سرخ كه خالد آن را به سيصد درم خريده بود . پس ، خالد و ميسرة بن مسروق العبسىّ [ 82 ] با هم برفتند تا به خيمهء سرخ كه زده بودند فرود آمدند . ( 157 ) پس ، ماهان بفرمود از چپ و راست او ده صف زدند از مردان كه جمله زره پوشيده و خود بر سر نهاده و دستوان‌هاى زرّين در دست كشيده و شمشيرها حمايل كرده چنان كه بجز چشم هيچ عضوى ديگر بىسلاح ديده نمىشد و ماهان بر كرسى زر نشسته و تاجى از زر بر سر نهاده ، فرشهاى نيكو گسترده و بالشهاى ديبا نهاده و غلامان رومى از چپ و راست ايستاده عمودهاى زرّين و سيمين به دست گرفته . پس ، كس فرستاد و خالد را بخواند . خالد از خيمه بيرون آمد . شمشير بر زمين مىكشيد و ميسره از چپ او مىرفت . خالد مردى بلند بالاى مهيب نيكو صورت بود . هيچ كس در وى ننگريستى كه از او نه بترسيدى . چون خالد نزديك ماهان رسيد ماهان او را قيام كرده حرمت داشت و نزديك خويش او را بنشاند و ميسره را در پهلوى او بنشاند . پس ، ماهان از خالد پرسيد : اين مرد كه در صحبت تو آمده است كيست ؟ خالد گفت : يكى از برادران من است . او را با خويش آورده‌ام تا در كار خويش با او مشورت كنم .

--> [ ( 82 ) ] ت : « بن مسروق العبسى » حذف شده است .